آشفته‌ ترین حالت من بود

آشفته‌ ترین حالت من بود

آشفته‌ترین حالتِ من بود

وقتی که دلم بی‌تو به هم خورد

گفتم برم، از یادت آزاد

دیدم خودِ رفتن یه درد بود

هر چی خودمُ جمع‌وجور کردم

بازم تهِ شب اسمِ تو برگشت

گفتم تمومه، ساده رد شو

دل خندید و گفت: «نه، برنگشت»


0 — (0 توسط 0 نفر)

ارسال نظر

نظرات کاربران

از مطالب جدید باخبر شوید؟
با فعال کردن اعلان‌ها، مطالب جدید این وبلاگ را از دست ندهید.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران