درست لحظه ای که تو باید بری

درست لحظهای که تو باید بری
دلم میلرزه، شهر میفهمه باید بری
ساعت میایسته، نفس حبس میشه
چقدر سخته وقتی میدونی باید بری
حرفای نگفته میریزه رو زمین
من میمونم و اینکه تو باید بری
چشات میگن «برمیگردم شاید»
دلات میگن اما… نه، باید بری
یه «مراقب خودت» نصفهنیمه
یه بغضی که میدونه تو باید بری
من عادت ندارم به نبودنت
ولی دنیا گفته تو باید بری
اگه خواستی، میتونم
0 — (0 توسط 0 نفر)
ارسال نظر
نظرات کاربران